شل سیلور استاین

 

 

 

بعضی آدما هر چی بزرگتر بشن بچه تر می مونن.هر چی رشد کنند و کامل تر بشن تازه می فهمی چقدر کال و ترد و خوشبویند

مثل میوه های باغهای روستای من .نه اصلا مثل کوچکی های خودمون . کوچه باغهای خلوت بعد از ظهرو وهوس انار دزدی از باغ کناری همسایه  .هوس بالا پریدن از دیوار مسلح شده به بوته های خار خشک .

آی که چه کیفی داشت .

می دونی کیفش مال چه بود .نه مال انارای نارس باغ نه هوس پنهانی یک جسارت .

همش مال قشنگی بچه گی بود .ساده گی و روراستی که با دلت داشتی و هیچ چیز مانعت نمی شد

ذوق و شوق پاک بودن به واسطه نزدیکی به دنیای فرشته ها.

دنیای لطیفی که همه ما با پاکی و ساده گی از ان به دشت اندوه قدم گذاشتیم

و خاطره دوست را همراه خود به باغ عرفان دنیا آوردیم

نشانی از پاکی و لطافت ناب و یکدست

بگذریم نمی خواهم زیاد بنویسم چون همه این دنیای زیبا را تجربه کرده ایم و متاسفانه اغلب آنرا از دست داده ایم .

ولی گاهگاهی در بین ما کسانی هستند که مقداری ار این ساده گی را حفظ کرده اند و به دنیای واقعی اطراف خود امیخته اند

هم شیطنت در این نگاه است و هم سادهگی  هم لطافت کودکی و هم زمختی بزرگسالی

خیلی از شعرا نویسندگان هنرمندان با این دنیا ارتباط خود را قطع نکرده اند گاه با گریه ه ای بی سبب و وخنده های با دلیل و بی دلیل جسارت کودکی و زیبائی و خوش عطری شکوفه های بهاری در اثارشان هویداست

این جماعت کم نیستند . هر کدام از ما دوست داریم حداقل در بسیاری از جهات ادای دوران کودکی را در آوریم . در مهر در محبت  عاشقی  ساده گی ...

ولی گاهی افسوس می خوریم . دیدی نشد . اصلا اگر قرار است بشود کار خراب می شود . باید باشد شدن مال بعد است بودن قدیم تر است . و قشنگ تر

باز ما همان ادم بزرگ می مانیم با دنیای پر مشغله  و سرعت و سر سام و عصر انفجار ...

خنده دار ه نه /؟

ولی خوبه همین که هوس روزگار خوش در سر داریم و کاممان شیرین ان حلاوت است باز غنیمت

بگذریم همه اینها که همه نیست را گفتم برای اینکه گفته باشم دنیای ما هنوز پر از ادمهای لطیف زیبا است .می خوام یک کودک شاعر و یا یک شاعرکودکی ما آدم بزرگا رو یک بار دیگه معرفی کنم خیلی ها می شناسنش ولی یک بار دیگه .:

 شل سیلوراستاین:

شل سیلور استاین شاعر و کاریکاتوریتست امریکائی است درشیکاگو و سال 1932 به دنیا امد و به قول خودش نقاشی و نوشتن دوکاری بود که وی در انها استعداد ذاتی داشت .د رخاطراتش می نویسد :


"(وقتی بچه بودم، حدود 12 الی 14 سالگی، بیشتر ترجیح دادم که یک بازیکن بیس بال باشم و یا با دوستانم معاشرت داشته باشم. اما بیس بال بلد نبودم و خوشبختانه دختران و پسران دور و برم هم چندان از من خوششان نمی آمد. در این مورد، کاری از دست من بر نمی آمد. بنابراین شروع به نوشتن و نقاشی کردم و خوشبختانه در این دو زمینه، کسی را نداشتم که از او تقلید کنم، و یا تحت تأثیرش قرار بگیرم. بنابراین کم کم به سبک خودم دست پیدا کردم و قبل از این که با آثار نویسندگان و هنرمندان دیگر آشنا شوم، مشغول کارهای خلاقانه شدم.). 
اثار او هم مخاطب کودک دارد و هم بزرگسال ساده گی و خلاقیت ناب و بی بدلیل که هیچ اثری از تقلید در آنها  پیدا نیست کارهای او را منحصر به فرد و متفاوت کرده است

اگرچه سیلور استاین در دنیای پر زرق وبرق غرب زندگی می کند آنگونه غرق دنیای کودکی و پاکی است که می پنداری در سادهگی همان دوران پاک گم شده و باقی مانده

اثار او در عین ساده گی همیشه شوکی را به ادم وارد می کند که ناگهان فکر می کنی از خواب بیدار شده ای

درک او از دنیاو فلسفه ای او در برابر چشمان ما به نمایش می گذارد با همه نگاههای معمول و حتی پیچیده دنیای امروز متفاوت است

او در عین ساده گی آیینه ای مقابل روح خوانندگانش قرار میدهد که هر کس خود را در آن تماشا می کند

چارچوبها و کلیشه های معمول در اندیشه او جائی ندارد

او به تمام معنا آزاد است مثل یک کودک بکر است و حرف درست را باید از او پرسید .

بسیاری او را شاعر کودکان می دانند چون بیشتر اثارش حال و هوای کودکی دارد  اما بزرگتر ها بیشتر از او بهره می برند  جهالت عمدی و بازی زیبا با لغات یا بهرگیری متفاوت ازتمهای داستانی ملل مختلف او را با بقیه همترازانش متفاوت کرده است .

او با طنز تلخ و هجو گزنده اش دنیای رو بروی مارا به بازی میگیرد و همین علت باعث شده است اقبال خوبی در میان بزرگسالان داشته باشد .

سبک او در نوشته ها متفاوت و بدون تقلید است به قول خودش :خوشبختانه کسی دراطرافم نبوده که از او تقلید کنم پس راه خودم را رفتم .

به هر طریق سیلور استاین تاثیر ماندگاری در عصر ما داشت و نوشته هایش به بسیاری از زبانهای زنده دنیا تر جمه شده است .

در زیر نام چند کتاب و سپس چند شعر از او می اید :

اثار

جورابهایت را بچسب (1956)
گزارشی از هیچ کجا (1960)
کتابی پر از بیهودگی (1960)
لافکادیو، شیری که جواب گلوله را با گلوله داد (1963)
یک زرافه و نصفی (1964)
درخت بخشنده (1964)
کسی یک کرگدن ارزون قیمت نمی خواهد (1964)
باغ وحش رویایی (1964)
گفتگوی آزاد در تئاتر آخر شب (تی وی جیبی) (1965)
جایی که پیاده رو تمام می شود (1974)
آشنایی با قطعه گمشده (1974)
رقصهای مختلف(دنیای دیوانه دیوانه شل سیلوراستاین) (1979)
چراغی زیر شیروانی (1981)
آشنایی قطعه گمشده با دایره بزرگ (1981)
ده را بگیر (1955)
الفبای عمو شلبی (1961)
راهنمای پیشاهنگی عمو شلبی(۱۹۶۴)
بابانوئل نو
بالا افتادن (1996)...(آخرین کتاب شل سیلور استاین).

آرزو

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
که تعداد آرزوهایش رسید به ?? یا ?? یا...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
پنج میلیارد و هفت میلیون و ?? هزار و ?? آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند
لستر وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد

اختراع 

موفق شدم، موفق شدم! 
حدس بزنین موفق به چه کاری شدم! 
یه چراغ اختراع کردم که پریزش به خورشید می خوره. 
خورشید خودش به قدر کافی پر نوره 
لامپ هم به کفایت قدرتمنده 
ولی، ای وای، فقط یه چیز کار رو خراب کرده ... 
سیم به اندازه کافی بلند نیست. 
چاشنی آسمون 

یه تیکه ای از آسمون 
کنده شده و 
از توی درز پشت بون 
افتاد درست توی آش من، 
تالاپ! 
می خوای راستش رو بگم برات؟ 
من معمولاً از آش عدس بدم میاد 
اما به هر حال می دونم 
که این رو تا آخر می خورم! 
چه خوشمزه س، خوشمزه 
(فقط چون از تو سقف افتاده، یک کم طعم گچ میده) 
اما خیلی خوشمزه س، خدا جونم 
می تونم قد یه دریا از این آتش بخورم 
یه ذره چاشنی آسمون 
چه طعمی عوض می کنه، خدا جون.

...........

قسمتی از کتاب در جستجوی قطه گم شده 

 

او قطعه ای کم داشت

و شاد نبود.

پس راه افتاد

به جست و جوی گم شده اش.

قل می خورد و می رفت

و آواز می خواند:

می گردم

می پویم

گم شده ام را

می جویم.

گاه از گرمای آفتاب می سوخت

تا باران خنکی می بارید

و خنکش می کرد.

گاه در سوز و سرمای برف ها یخ می زد

تا خورشید دوباره می تابید و گرمش می کرد.

و او چون قطعه ی گم شده ای داشت

نمی توانست آنقدرها تند قل بخورد

پس گاهی می ایستاد

تا سر راه خود با کرمی گپ بزند

یا گلی را ببوید

گاه از کنار سوسکی می گذشت

گاهی هم سوسکی از کنار او می گذشت

و این خوش ترین لحظه زندگی اش بود

همچنان به راه خود ادامه می داد

از اقیانوس ها می گذشت

و آواز می خواند:

در کوه و صحرا

در دشت و دریا

می گردم، می پویم

گم شده ام را می جویم

...

 

کسی یه کرگدن ارزون نمی خواد

 

از متن کتاب

کسی یک کرگدن ارزون نمی خواد؟

یک دونه فروشی اش را می شناسم

با گوش های آویزون و پاهای محکم

و یک دم با نمک و خوشگل.

کپل مپل و با مزه است و جون می ده برای بغل کردن.

مثل موش بی سر و صداست.

و خیلی از کارهای خونه تون هم ازش بر می آد.

می تونین به جای چوب رختی ازش استفاده کنین.

جون میده برای خاروندن پشت.

می شه باهاش یک آباژور خوشگل درست کرد.

می تونه کارنامه های بدتون رو قبل از این که مامان و بابا ببینن بخوره.

اما حواستون باشه که بلد نیست در رو درست باز کنه.

و روزهای تعطیل می تونین داستان های خنده دار روزنامه رو باش بخونین.

با کمال میل حاضره سر طناب رو بگیره.

البته به شرطی که نوبت خودش هم برسه.

اون قدر ها حواسش نیست که پاشو کجا می زاره.

اما اگه بخواین از بابا پول تو جیبی اضافه بگیرین،

خیلی به کارتون می آد.

و محاله بذاره مادرتون شما رو

به خاطر کاری نکردین تنبیه کنه.

تو شب های سرد زمستون

خیلی خوشش می آد خودشو تو تخت شما جا کنه.

و نصف شب ها که می خواین برین سراغ خوراکی ها

می تونه خیلی بی سر و صدا

پاورچین پاور چین

باهاتون از پله ها بیاد پایین.

تو بازی دزد و پلیس حرف نداره.

اما اصلاً خوشش نمی آد

با لباس دخترونه ببرینش جشن مهمونی.

 

/ 15 نظر / 141 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صوفیا

سلام سلام. مرسی از حضورتون

صوفیا

صوفيـــــــــــــــــــ[گل]ـــــــــــــــا***صوفیــــــــــــــــــــ[گل]ــــــــــــــــا صوفیـــــــــــــــــــ[گل]ــــــــــــــــا***صوفیــــــــــــــــــــ[گل]ــــــــــــــــا صوفیـــــــــــــــــــ[گل]ــــــــــــــــا***صوفیــــــــــــــــــــ[گل]ــــــــــــــــا صوفیـــــــ[گل][گل][گل][گل][گل]ــــا***صوفیــــــــ[گل][گل][گل][گل][گل]ــــا صوفیـــــــ[گل][گل][گل][گل][گل]ــــا***صوفیــــــــ[گل][گل][گل][گل][گل]ــــا صوفیـــــــــــــــــــ[گل]ــــــــــــــــا***صوفیــــــــــــــــــــ[گل]ــــــــــــــــا صوفیـــــــــــــــــــ[گل]ــــــــــــــــا***صوفیــــــــــــــــــــ[گل]ــــــــــــــــا صوفیـــــــــــــــــــ[گل]ــــــــــــــــا***صوفیــــــــــــــــــــ[گل]ــــــــــــــــا

کریم

سلام واقعا متشکرم فوق العاده می نویسید

علي

سلام خيلي مطالب جالب و دلنشيني داري . موفق باشي

h.z

سلام ممنونم از حضور و نظراتتون

علي

سلام ممنون از توجه و بازديدتون با اجازهتون شمارو با نام لحظه هاي آبي رويا لينك كردم . شما هم آگه مايليد منو لينك كنيد .

حورا

سلام به روزم ومنتظر نظر محترم شما...[گل]

نسیم

سلام چقدرخوشحالم که این همه همشهری اینجا میبینم وبلاگتون همبسیارجالب و پرمحتواست

ذهن زیبا

وبلاگتون خیلی قشنگ بود لذت بردیم،اگه میشه یه سری هم به سایت ذهن زیبا بزنید http://bmind.ir

لطفا از چراغی زیر شیروانی هم مطلب بگذارید