تابعد

این روزها هجوم مشغله ها نمی گذارد باشم . کار و زندگی ودرس . نمی دانم شاید خیلی گرفتاری باعث می شود فراموش کنی کی هستی و چرا؟می بینم  انگونه که خدا خواسته است . از او می خواهم بینائی ام را بیشتر کند وببینم انچه باید ببینم .این روزها هر چه دلم را وصله پینه می کنم باز زخمهای گشاده بر هیچ آزارم  میدهد .دست در دامان او می زنم او که مامن همه در ماندگان است .پناه همه بی پناهان و انسان بی پناهتر از خود نمی یابد . ... چند روزی به خودم که نه ... از خودم دور می شوم . اگر توان دیر آمدن بود بر من ببخشید .فعلا خدا حافظ تا فرصتی بعد ... 

/ 6 نظر / 5 بازدید
Ieki

Ok.in niz bogzarad!

مصطفی.ع

به انتظار می نشینیم تا بیایی و سخنی بازگویی..

منم !

سلامی دوباره حضور استاد محترم... می بخشید ساعت تقریبا 2 نیمه شب بود ه و ظاهرا برخی از سلول های خاکستری مغزم به خواب رفته بودند و یک حرف از آدرسمو فاکتور گرفته شده ... خیلی خوشحال شدم... ان شادالله از اون نقدای قشنگتون اینجا هم بفرمایین... [گل]

میم مقدس

خیلی وقته به روز نیستید... ممنون که سر زدید