وب نوشته ها ...

اتفاق تازه
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩
 

 

 

 

دیگر حرفی برای گفتن نیست

دفترم را می بندم

و خودکارم را در جای سوراخ میخ زنگ زده ای فرو می کنم که که ردش خاطره جالباسی  همیشگی من است

کتم را می اویزم

پنجره ها را باز می کنم و پرده را کنار می زنم

تنم به مهمانی تختی می رود که حفاظ مهر بان پتوئی میخها و چوبهایش را از من دریغ کرده است

بر بالش کهنه ای که بوی عرق خوابهای پریشانم را با خود دارد سر می گذارم

دارد اتفاق تازه ای می افتد

هوا ابری و سرد است  باد بوی نم و سردی زمستانی را با خود به اتاق می اورد

چشمهایم را می بندم بوی بهار می اید

انطرف تر باد دفتر خط خطی روزهای خاطره  را به بازی می گیر د  و بوی همه غصه های پریشانی را که در دفترم پنهان کردم از پنجره اشپز خانه خارج می کند ...صدای بهار و سرما ی زمستانی مرا میهمان پتوئی می کند که در کنارم است

تو نیستی و دارد  اتفاق تازه ای رخ میدهد

هوا ارام ارام سرد می شود ...................