وب نوشته ها ...

باران
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٩
 

شوراب خاک را می شوید 

بارانی که از دل ابرهای گرفته

بر زمین بارید .

چرادر هیچ آیینه ای خودم را نمی بینم

پس اینهمه گریه های بی صدا 

برای چه بود؟

شاید بخار شدم در انتظار تو

دیگر نه جادوئی در کار بود

 ونه ترانه ای

صدای نجوای ابرها بود و ستاره ها

دستهایت را باز کن

امشب در پیاده رو رو به آسمان بخند

می خواهم ببارم ..... آرام 

دستهایت را باز کن 

رو به آسمان ....