وب نوشته ها ...

 
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢
 

 

سهم ما ازدیدارهای همیشگی

چمدانی پر ازخاطره است

که قطار با خود برد

"و من چقدر ساده ام

که سالهای سال

درانتظاریک قطار رفته

مانده ام "


 
 
 
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢
 

 

قطار  می گذرد

تو می روی

و من تنم میلرزد

چون پلی در حسرت دیداری دوباره

.........................................


 
 
 
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢
 

......................

می مانم

تا وقتی سپیدی ابرهای اسمان مرا فرا بگیر د

تا تو بیائی

و بگوئی وقت رفتن است .

..............................


 
 
 
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢
 

.......................................

حیران تر از من دیده ای

هر روز هوای تو

 مرا به سرزمینی می برد

این ابرهای سپید نیز ...

......................


 
 
 
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢
 

هر چیز به وقتش میرسد

بهار تابستان و پاییز و زمستان

حتی مرگ وقتش برسد بی اجازه در میزند

فقط نمی دانم چرا این همه سال گذشت

و وقت امدن تو نشد .