وب نوشته ها ...

تنفس
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
 

دیوارهای پر شده از غصه های مصور

و دستهای خسته از ثبت ثانیه ها

و دلی که غبطه کبوتران را می خورد

و

هنوز در انتظار سحر است .

................

امشب هوای تو کرده ام

به پرستار بگو

ماسک اکسیِژن را کنار بزند


 
 
عکسهای بدون روتوش
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
 

اصلا نمی تو انم باور کنم

بشر به اوج پیشرفت خود خواهد رسید

امروز پس از سالها

فهمیدم عاشقت نبودم

پس از سالها عاشقی

.............................

شهر بی تو شهر خاطره هاست

ولی درخشان نیست

شهر زخمهای پیاپی است

تو نیستی

و شهر بی تو مرا زهر می شود ....

.............................................

خوابهای مرا آشفته نکرده است

نمی دانم چه شده است

که چیزی

از بیداری هایم بیاد نمی اورم .

........................

هیچ وقت یادت نمی ماند

دره های پر درخت

و درختانی که پناه عریانی ما می شدند

یادت نمی ماند هیچ وقت

شب و ماه و ساحل چمخاله را

حتی شومینه اتاق ساحلی

و خلسه ای که

در بخاری گیج

ما را در خود پنهان میکرد

 

ولی مطمئنم

انهمه حرفهای دروغ

که زیر لاله گوشهای ملتهبم می گفتی

 را بیاد داری

دارد باورم می شود

خیلی از چیزها یادت نمی اید

ولی

 قصه تکراری همیشه یادت هست

نمی دانم امروز در گوش چه کسی

ولی می توانم به خاطر بیاورم

 وقتی ارام در کنار  دیگری نجوا می کنی

 دوس.....

...............................

هیچ وقت نمی توانم باور کنم...

 تو نبودی

و من آن قدر  شاعرانه

فکر می کردم ..

.....................

حالا می فهمم لکه های صورتت

در یک عکس روتوش دار

دیده نمی شدند

شاید هم تقصیر از عینک من بود .