وب نوشته ها ...

دلم
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ آبان ۱۳۸٩
 

 

 

دلم دستهای تورا می شناخت

حضور تورا

لحظه های تورا

می شناخت

دلم بوی دشتی که دراو سفر کرده ای

و حتی قطاری که با او گذر  کرده ای

دلم

فصلهائی که با ما نیامد

گذشت

ومردی که بی تو سرامد

شکست

قرار شب بی قرار تورا می شناخت

دلم انتظار تورا می شناخت

..و ان فصلهائی که پاییزشان چون زمستان پر از برف بود

همان قصه هائی که شیرین و زیبا

ولی حرف بود

دلم تپه های بلندی

 که بر دوش خود می کشیدم تورا ...

 

 

...ولی

دستهایم همیشه گشوده

سرم رو به پهنای بی انتهای خدا بود

دو دستم پر از غنچه های دعا بود

دلم ...

دستهای تورا ...

همه لحظه های تورا ...

و دشت و قطار...

بهاری که بی تو نیامد ...

و فصلی که بی تو پر از برف بود .

و عشقی که تنها فقط حرف بود .