وب نوشته ها ...

اتفاق تازه
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩
 

 

 

 

دیگر حرفی برای گفتن نیست

دفترم را می بندم

و خودکارم را در جای سوراخ میخ زنگ زده ای فرو می کنم که که ردش خاطره جالباسی  همیشگی من است

کتم را می اویزم

پنجره ها را باز می کنم و پرده را کنار می زنم

تنم به مهمانی تختی می رود که حفاظ مهر بان پتوئی میخها و چوبهایش را از من دریغ کرده است

بر بالش کهنه ای که بوی عرق خوابهای پریشانم را با خود دارد سر می گذارم

دارد اتفاق تازه ای می افتد

هوا ابری و سرد است  باد بوی نم و سردی زمستانی را با خود به اتاق می اورد

چشمهایم را می بندم بوی بهار می اید

انطرف تر باد دفتر خط خطی روزهای خاطره  را به بازی می گیر د  و بوی همه غصه های پریشانی را که در دفترم پنهان کردم از پنجره اشپز خانه خارج می کند ...صدای بهار و سرما ی زمستانی مرا میهمان پتوئی می کند که در کنارم است

تو نیستی و دارد  اتفاق تازه ای رخ میدهد

هوا ارام ارام سرد می شود ...................

 

 

 


 
 
شادیهای مشترک
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩
 

خدا را شکر

امشب در پوست خود نمی گنجم . دوستی در پیغامی از روزگار خوش خودش گفته بود .و از اینکه مدتی است به ارامش و اسایش رسیده است

بسیار خوشحالم .مدتی نگران بودم .مبادا اتفاق بدی افتاده باشد ولی الحمدلله این خبر خوش مرا هم مسرور کرد . با خودم فکر می کنم مگر ادمی زاد در زندگی چه می خواهد   چیزی غیر از ارامش .

معنا داشتن زندگی  می تواند همه ما را تا انتها همراه زندگی با نشاط و سرشار از عشق کند 

به قول دکتر ویکتور فرانکل :

 

(آنچه انسانها را از پای در می آورد

رنجها و سرنوشت نا مطلوبشان نیست 

بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت بار است

و معنا تنها در لذت و شادمانی نیست

 بلکه در رنج و مرگ هم میتوان معنایی یافت.)

 

در خاتمه از دوست گرامی ام که با خبر مسرت بخش و شادی افرین مرا هم مسرور کرد کمال تشکر را دارم

 


 
 
 
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ دی ۱۳۸٩
 

هرچه کمتر می نویسم

بیشتر عاشقت می شوم

معمائی است این زندگی

به نداشته هایش هم نمی شود دل بست ...