لحظه های آبی رویا
ادبیات -شعر -داستان - نقد...
دیوارهای پر شده از غصه های مصور و دستهای خسته از ثبت ثانیه ها و دلی که غبطه کبوتران را می خورد و هنوز در انتظار سحر است . ................ امشب هوای تو کرده ام به پرستار بگو ماسک اکسیِژن را کنار بزند اصلا نمی تو انم باور کنم بشر به اوج پیشرفت خود خواهد رسید امروز پس از سالها فهمیدم عاشقت نبودم پس از سالها عاشقی ............................. شهر بی تو شهر خاطره هاست ولی درخشان نیست شهر زخمهای پیاپی است تو نیستی و شهر بی تو مرا زهر می شود .... ............................................. خوابهای مرا آشفته نکرده است نمی دانم چه شده است که چیزی از بیداری هایم بیاد نمی اورم . ........................ هیچ وقت یادت نمی ماند دره های پر درخت و درختانی که پناه عریانی ما می شدند یادت نمی ماند هیچ وقت شب و ماه و ساحل چمخاله را حتی شومینه اتاق ساحلی و خلسه ای که در بخاری گیج ما را در خود پنهان میکرد ولی مطمئنم انهمه حرفهای دروغ که زیر لاله گوشهای ملتهبم می گفتی را بیاد داری دارد باورم می شود خیلی از چیزها یادت نمی اید ولی قصه تکراری همیشه یادت هست نمی دانم امروز در گوش چه کسی ولی می توانم به خاطر بیاورم وقتی ارام در کنار دیگری نجوا می کنی دوس..... ............................... هیچ وقت نمی توانم باور کنم... تو نبودی و من آن قدر شاعرانه فکر می کردم .. ..................... حالا می فهمم لکه های صورتت در یک عکس روتوش دار دیده نمی شدند شاید هم تقصیر از عینک من بود . وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد از : زنده یاد نجمه زارع بهانه حضورو احوال پرسی مجدد شعری زیبا از حامد عسکری با اجازه ایشان . بـا من بـرنـو به دوش یـاغی مشروطه خواه عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟ بــا مـن تـنـهـا تـر از سـتـارخـان بـی سـپـاه موی من مانند یال اسب مغرورم سپید روزگـار من شـبـیـه کـتـری چوپان سیاه هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق کـنـده ی پـیـر بـلـوطی سوخت نه یک مشت کاه کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود یـک نـفـر بـایـد زلیخا را بیاندازد به چاه آدمـیـزادست و عشق و دل به هر کاری زدن آدم ست و سیب خوردن آدم ست و اشتباه سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند "دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه" حامد عسکری
روز زن و روز مادر مبارک این روزا داره روز مادر نزدیک میشه .تولد فاطمه زهرا الگوی مادران جهان . روز زن . روز همه زنهای شیر زن سرزمین من . روز مادرم همسرم دخترم و همه مادران و دختران و همسران جامعه بزرگ ایران .روزی که زن بودن به خودش می بالد و افتخار می کند . خوش به حال اونائی که مادر دارند .و زندگی شون سرشار از حس بهشتی مادره . مادرم سالها خواب می بینم که تو هستی .همراه من و شریک همه غصه های من .شبهای دراز بر بالین من بیداری ومن خواب ...... خوش به حال اونائی که سروش بهشتی زندگی همه رویاشونو پر می کنه . کاش میشد بگم که چقدر دلتنگ لحظه های آبی رویای وجود توام مادر . کاش دنیا معنای دیگه ای داشت کاش اخرتی با تو داشته باشم . بهشت هم بی تو ....... و بقول حسین پناهی :به بهشت نمی رم اگه مادرم اونجا نباشه اینجا برای از تو نوشتن هواکم است........ به امید روزهای بهتر یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول والاحوال حوّل حالنا الی احسن الحال برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال وهمه سال مبارک بادت این روز وهمه روز بهار بهار چه اسم آشنائی صدات میاد اما خودت کجائی ....................................................................... دیدی بازم گذشت یکسال دیگه . با همه لحظه های شاد و غمگینش .وقتی بودی وقتی نبودی وقتی همه لحظه های کشدار زندگی رو تجربه کردم .وقتی تو بیخیال همه اینها راهت رو کشیدی و رفتی . و. به پشت سرت هم نگاه نکردی ........ووقتی خیلی ها از همه این لحظه های بیخیالی تو لحظه های زیبای سرور و نشاط ساختن .گریه کردن و بزرگ شدن به زمین خوردن و بلند شدن .یادت هست به تو می گفتن تو هیچ وقت نمی تونی فراموششون کنی .اونا بزرگتر از تو بودن بزرگ تر از همه زندگی و لحظه های گذراش اونا بزرگ شدن .پسرا دخترا مردا زنا همه یکسال بزرگتر شدن به بیخیالی تو هم هیچ توجهی نکردن و من همه این لحظه ها رو می فهمیدم یکسال گذشت از دوستیها و و مهر بانیها از دشمنیها و بی وفائی ها می دونم حالا داریم افسوسشو می خوریم مثل همه چیزهائی که رفتن یکی می گفت :اون که رفتنیه باید بره ... ولی کاش بهتر از این بود همه چیز از خدا بهتر از اینو برا ی همه می خوام برای تو برای او برای من . از خدا می خوام سال آتی رو تو تقدیرمون زیبا بنویسه و بهار را بهانه می کنم تا به همه دوستام سلامی گرم بگم و آرزوی موفقیت برای همه.
در دستهای گرم تو تبخیر می شود مردی که در کنار دلت پیر می شود مردی که خم نگشته مگر پیش پای تو حالا به تار موی تو زنجیر می شود
دیگر حرفی برای گفتن نیست دفترم را می بندم و خودکارم را در جای سوراخ میخ زنگ زده ای فرو می کنم که که ردش خاطره جالباسی همیشگی من است کتم را می اویزم پنجره ها را باز می کنم و پرده را کنار می زنم تنم به مهمانی تختی می رود که حفاظ مهر بان پتوئی میخها و چوبهایش را از من دریغ کرده است بر بالش کهنه ای که بوی عرق خوابهای پریشانم را با خود دارد سر می گذارم دارد اتفاق تازه ای می افتد هوا ابری و سرد است باد بوی نم و سردی زمستانی را با خود به اتاق می اورد چشمهایم را می بندم بوی بهار می اید انطرف تر باد دفتر خط خطی روزهای خاطره را به بازی می گیر د و بوی همه غصه های پریشانی را که در دفترم پنهان کردم از پنجره اشپز خانه خارج می کند ...صدای بهار و سرما ی زمستانی مرا میهمان پتوئی می کند که در کنارم است تو نیستی و دارد اتفاق تازه ای رخ میدهد هوا ارام ارام سرد می شود ...................
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …

شب شد خیال آمدنت را به من بده
حسِ عزیز در زدنت را به من بده
امشب شبیه عشق رها شو درون من
روحِ شگرفِ بی بدنت را به من بده
ای مثل صبحْ آمده از لمـسِ آفتاب
من سردم است پیرهنت را به من بده
اینجا میان موزهی شب خاک می خورم
یک شب هوای پرزدنت را به من بده
من با تو گفتن از تو ، تو را دور می شوم
ای من ، منِ همیشه ،من ات را به من بده
حرفی نمانده است ، ولی محضِ یک حضور
فریادهای بی دهنت را به من بده
مردن مرا نشانهی تلخی ست ، بعد از این
نامِ قشنگِ زیستن ات را به من بده
| Design By : Night Skin |
