وب نوشته ها ...

 
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۳
 

 گفتی:

- گل در میان دستت می‌پژمرد

گفتم که:

- خواب

 در چشم‌های مان به شهادت رسیده است

(بخشی از شعر زیبای لیلا اثر نصرت رحمانی )


 
 
 
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ دی ۱۳٩۳
 

آرام تر بخوان آواز فاصله های نگاه را ....

(نصرت رحمانی )


 
 
خاطره
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳
 

تو پیر شدی و من

و عشق جوان می ماند

تا در مسیر کوچه خاطره ها

هر روز عطر سالهای جوانی را بجوئیم 


 
 
یادی از گذشته...
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ مهر ۱۳٩۳
 

هی زرد می شود درختها و دشتها

هی خورشید می تابد بی رمق

بادهای پاییز تنم را می لرزاند

امروز در ایینه نگاه کردم

از وقتی رفته ای

چندین زمستان گذشته است

و بهاری نیامده است

منتظر می مانم

شاید این اخرین زمستان باشد

 


 
 
 
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢
 

 

 

رویا آرام می نشیند

بر شانه اش

سرمی گردانی

من نیستم

پرنده ای روح مردهای را

پرواز می کند 


 
 
 
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢
 

 

سهم ما ازدیدارهای همیشگی

چمدانی پر ازخاطره است

که قطار با خود برد

"و من چقدر ساده ام

که سالهای سال

درانتظاریک قطار رفته

مانده ام "


 
 
 
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢
 

 

قطار  می گذرد

تو می روی

و من تنم میلرزد

چون پلی در حسرت دیداری دوباره

.........................................


 
 
 
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢
 

......................

می مانم

تا وقتی سپیدی ابرهای اسمان مرا فرا بگیر د

تا تو بیائی

و بگوئی وقت رفتن است .

..............................


 
 
 
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢
 

.......................................

حیران تر از من دیده ای

هر روز هوای تو

 مرا به سرزمینی می برد

این ابرهای سپید نیز ...

......................


 
 
 
نویسنده : علی رضا صدریخواه - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢
 

هر چیز به وقتش میرسد

بهار تابستان و پاییز و زمستان

حتی مرگ وقتش برسد بی اجازه در میزند

فقط نمی دانم چرا این همه سال گذشت

و وقت امدن تو نشد .


 
 
← صفحه بعد